تبليغاتX
جامعه و من
چند ماهی می شود که جنبش وال استریت به راه افتاده و بسیاری از اندیشمندان حوزه اجتماعی نظراتی داده اند و بحثهایی را مطرح کرده اند. وال استریت خیابانی است در منهتن امریکا که ساختمان بازار بورس نیویورک که بزرگ‌ترین بورس جهان از نظر میزان معاملات و حجم مالی است، در خیابان وال استریت قرار دارد.همچنین مرکز بزرگ‌ترین مراکز اقتصادی ایالات متحده آمریکا و چند بورس مهم اقتصادی این کشور از جمله بازار بورس نیویورک (NYSE)، بازار بورس نزدَک (NASDAQ)،بازاربورس آمریکا (AMEX)، بازار بورس تجاری نیویورک (NYMEX) و میز بازرگانی نیویورک (NYBOT) در این منطقه قرار دارد.

به همین دلیل نمادی از اقتصاد و نظام سرمایه داری شناخته می شود و مردمی که از این نظام دل خوشی نداشتند و در معیشت و .... دچار مشکل شده اند دست به اعتراضاتی زدند با عنوان جنبش وال استریت را اشغال کنید.

چند میز گرد و همایش نیز در این خصوص در دانشگاه تهران برگزار شد. این جنبش مایه مباهات طرفداران مارکسیسم شد که اعتقاد داشتند این نشانه سقوط نظام سرمایه داری است. بحثهایی هم در ایران شد که بله چنین است و چنان و باید منتظر نظام های سوسیالیسم  باشیم و بعد هم آن را به ایران تعمیم می دهند و ...

اما عزیزان کمی به عقب برگردید ببینید این اعتراضات اولین بار است که به وجود آمده. جنبشهای دانشجویی می ۱۹۶۸ اروپا و امریکا مگر نتیجه ای غیر از نظامهای ترکیبی با چاشنی پست مدرنیسم  داشت؟! این دفعه هم همانگونه خواهد شد و در نهایت و در بدترین وضعیت دوباره دولتهای رفاهی جایگزین خواهند شد و سهم دولت در اقتصاد و رفاه مردم بیشتر خواهد شد تا مجدد اقتصاد بازار بر اقتصاد دولتی تنه زده و کارد به استخوان مردم برسد و مجدد روز از نو و روزی از نو.

خوب است بدانیم که نظام اقتصادی که برای ایران در نظر گرفته شده بود ترکیبی مثلثی شکل بود که در راس هرم اقتصاد دولتی در میانه اقتصاد تعاونی و در قاعده هرم هم اقتصاد بازار یا همان سرمایه داری قرار داشت. وزارت تعاون هم به همین مناسبت به وجود آمد و شروع به کار کرد. اما بعدها بنا به دلایل مختلف مثل جنگ و .... گاه اقتصاد دولتی و گاه اقتصاد بازار و خصوصی سازی به اقتصاد تعاونی تنه زد و آن را تبدیل به یک نوار باریک در هرم اقتصاد کشور ما تبدیل کرد. تلاش برای خصوصی سازی نیز به جهت آن است که سهم بازار و مشارکت های مردمی در اقتصاد بیشتر شود. شاید این را بتوان یک زنگ خطر در عمیق تر شدن شکاف طبقاتی در جامعه  و افزایش  فاصله دهکهای بالایی و پایینی دانست.

راهکاری که می توان برای جلوگیری از ایجاد این مسئله پیشنهاد داد این است که دولت با حفظ قدرت اقتصادی خود(که صد البته به دلیل ملی بودن صنعت نفت و وجود اختیار صد در صدی دولت بر تمامی پروسه نفتی کشور این قدرت در دست دولت هست و برای آن محفوظ است) در مواردی که می بیند وضعیت به زیان مردم تمام می شود با اهرمهایی که در دست دارد مداخله کند که تا کنون نیز انجام داده است. هر چند که آزمون و خطا نیز زیاد بود و گاه زیانهایی نیز به همراه داشته ولی فوایدی هم داشته است که به زیانهای آن می چربد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 11:40 بعد از ظهر  توسط آهنگر سلابني  | 

پیش نوشت: جناب مهندس س در وبلاگشان این بحث را ادامه داده اند. بنده را متهم کرده اند که مطالبشان را کم و زیاد کردم و یا تغییر دادم که باید بگویم با اطمینان کامل تمام مطالب ایشان عینا کپی پیست شده و حتی ایرادهای تایپی و گرامری ایشان نیز اصلاح نشد. یک پیام برای یکی از خوانندگان گذاشته بودند که تایید نشد زیرا با مطالعه وبلاگ ایشان (ایلیا) http://www.sa-da.blogfa.com/ متوجه شدم که این دو عزیز قبلا با هم کشمکشی داشتند و علاقه مند نبودم بقیه بحثشان به وبلاگ بنده کشیده شود. می توانید برای ادامه بحث به وبلاگ ایشان مراجعه کنید.

بعد از پیام آدم چاق و کسب اجازه از ایشان آن یک یادداشتی را که تایید نشده بود را هم تایید کردم. می توانید در قسمت نظرات بخوانید.

سلام

وقتی پست قبلی را در خصوص کاندیداتوری یکی از خانم دکترهای فامیل که صد البته باز هم تاکید می کنم که انسان قابلی هستند و شاید بتوان گفت خصلت مردانگی ایشان از صد تا مرد هم بیشتر باشد نوشتم آقای مهندس س از وبلاگ ایلیا که مدتی بود خواننده خاموش وبلاگ ما بودند پیامی گذاشتند و ما هم پاسخی دادیم. که در ذیل بی کم و کاست برایتان می گذارم و قضاوت در این خصوص را به شما دوستان واگذار می کنم. سوال ایشان این بود که با به عرصه آمدن و بالا رفتن تحصیلات خانمها در مملکت ما آیا « در فرهنگ و ازدواج و احترام به زوج هم واقعاً مترقی شده اند؟؟؟ یا فقط آنجاها که به نفعشان است چنین شعارهایی مطرح می شود؟». مستحضر هستید که کلمه زوج مختص آقایان بکار می رود و انتظار آقای مهندس این است که میزان ترقی احترام زنان به شوهرانشان مشخص شود. از آنجایی که سوال برعکس پرسیده نشده میزان احترام آقایان به همسرانشان مد نظر نبوده است.

اولین پیام مهندس س

نشالله این دوره تعداد خانمها زیاد بشه تو مجلس! اصلاً انشالله رئیس جمهور دوره بعد کشور هم یه خانم بشه! وزیر امور خارجه هم همینطور، وزیر کشور هم همینطور، اصلاً وزیر دفاع هم همینطور، خدا کنه ارتش و سپاه رو هم بدن خانمها اداره کنن! خدا کنه خانمها رو دو سال ببرن سربازی و آقایون رو معاف کنن! خدا کنه وقتی یه آقا با یه خانم ازدواج میکنه اونی که موظف به تأمین خرجی خانواده هستش خانم خونه باشه تا آقا با خیال راحت به فکر خرید هاش و آرایشگاه و اینا باشه، خدا کنه یه پسر جوون از 14-15 سالگی به فکر مخارج عروسی و سرویس طلا و ... نباشه که به این نتیجه برسه تو این مملکت اصلاً درس خوندن به چه دردی می خوره تا کنکور اینجوری یه طرفه به نفع خانمها نشه! خدا کنه عدالت برقرار بشه و خانمها مسئول اجاره کردن خونه باشن و آقایون فقط در مورد مدل پرده و مبل و ایناش نظر بدن! خدا کنه ... خدا کنه ...

خدا کنه همه جوره عدالت بین مرد و زن برقرار باشه، خدا کنه!!!

واقعاً امیدوارم یک روزی اینجا هم مثل کشورهای غربی بشه، چه اشکالی داره؟؟؟ وزارت، صدارت، ارتش، اتوبوسرانی، باربری و .... همش با هم برقرار بشه  [گل]

پاسخ به اولین پیام

ای آقا چه دل پری دارید شما. تمام مثالهایی که زدید در مورد خانمهای خانه دار بود در حالی که تو کشور ما خیلی از خانمها هستند که از صد تا مرد هم بیشتر کار می کنند و مسئولیت پذیری دارند. حداقل هشتاد درصد آدمهایی که برای مشاوره و طلاق مراجعه می کنند مشکلشان همین است که همه مسئولیتها به عهده خانم است و آقا از پای منقل تکان نمی خورد. البته برای مردهایی که مرد بودنشان به سان پدران ماست و زنهایشان واقعا زن خانه دارند صد البته حرفهای شما صحت دارد. ولی برای نصف جمعیت باید حداقل نصف نمایندگان هم زن باشند.

 دومین پیام آقای مهندس س

سلام خانم دکتر

اتفاقاً من هم دوست دارم باشند، اما خود شما هم تو همین متن نوشته اید که مردهای ذی نفوذ فامیل جمع شدند و ....، یعنی استفاده از آقایانی که مضمون منفی ازشون منتشر کردید برای تبلیغ و سایر موارد! از شما بعیده اینطوری اوت زدن!

ضمناً خانم دکتر عزیز چون به خانم خانه دار اشاره کردید و هیچ ربطی به نظر من نداشت، جواب شما این است که : ازدواج با یک خانم تحصیلکرده به اصطلاح امروزی و روشنفکر برای یک پسر جوان صد برابر سخت تر است، چه فرقی کرده اند این خانمهای ما با این همه بار کتابی که بار زده اند به خودشان! آیا در فرهنگ و ازدواج و احترام به زوج هم واقعاً مترقی شده اند؟؟؟ یا فقط آنجاها که به نفعشان است چنین شعارهایی مطرح می شود؟

شما که مشاور هستید لطف کنید میزان همیاری خانمهای مترقی امروزی ما در مشکلات عمومی خانواده (مثلاً نگهداری از سالمندان) چقدر است؟ (موضوع تحقیق) انتظار این است که با اضافه شدن علم و کمالات و ... درک افراد هم بالا برود در همه زمینه ها دیگر! اشتباه نکنید منظورم مادر شوهر نیست ها! مادر خودشان را آیا نگهداری میکنند؟؟؟؟ راهکار چیست؟ آقای خانه نگهداری کند یا بندازندشان دور؟؟؟ اگر دور انداختن خوب نیست و آقا نگهداری کند تا خانم به امورات مترقی اجتماعی برسد پس قوانین را نیز باید بازنویسی نمود دیگر! یعنی جای زوج و زوجه عوض شود!!!

اگر هم مشارکتی است پس چرا در این مشارکت مرد سرقفلی باید بدهد؟؟؟؟ مهریه مفهمومش اینجا چیست؟؟؟؟؟؟؟؟

در هر صورت بنده هم امیدوارم تعداد خانمهای نماینده با تعداد آقایان نماینده برابر شود تا حداقل برای عملکردشان دلمان نسوزد که با این همه ادعای مردانگی و ...

ضمناً از شما انتظار داشتم جواب منطقی بدهید نه یک جواب زنانه صرف که شما دلتان پر است و .... [گل]

 پاسخ به دومین پیام

همه چیز در جامعه نسبی است. بسیارند خانمهای خانه داری که از سالمندان نگهداری می کنند و مادر خودشان با مادر شوهرشان و ... هم برایشان فرقی نمی کند و بسیارند خانم دکترهایی که از مادر و مادر بزرگ شوهرشان هم نگهداری می کنند و خم به ابرو نمی آورند. حداقل من هفت مورد سراغ دارم که می توانم به شما معرفی کنم. مسائل اینچنینی که شما مطرح کردید اصلا ربطی به تحصیلات آدمها ندارد و بسته به کانتکس و زمینه ی فرهنگی که فرد در آن رشد و نمو یافته و در نهایت تربیت خانوادگی افراد متغیر است. خانواده هایی که با سالمندان خود رفتار مناسبی دارند پیری خود را بیمه کرده اند. صد البته با تغییر ساختار خانواده و تغییر خانواده از خانواده گسترده به خانواده هسته ای و تعداد فرزندان کمتر مثلا یکی یا دوتا بسیاری از مسئولیتهای خانواده به عهده نهادهای اجتماعی گذاشته می شود. دلیل آن هم ساده است. قبلا بچه ها زیاد بودند و نگهداری از سالمندان را بین خود تقسیم می کردند ولی حالا تک فرزند خانواده باید زندگی اش را تعطیل کند و از معاش خانواده باز بماند تا بتواند از یک سالمند نگهداری کند. می بینید که همه چیز ربط به تحصیلات و شاغل بودن خانمها ندارد.

به هر حال اینجا فضای کافی برای پاسخگویی به تمام چالشهای شما نیست و شما را به مطالعه پایان نامه خانم دکتر لاجوردی خانم دکتر رفعت جاه آقای علی نصیری آقای رستمی خانم رجب لاریجانی خانم مینا قریب و .... که در کتابخانه دانشکده علوم اجتماعی موجود می باشد ارجاع می دهم. آنجا درک خواهید کرد که کمترین تاثیر در تغییر رفتار خانمها مربوط به تحصیلات آنها و بیشترین تاثیر در رفتار مربوط به زمینه فرهنگی رشد یافته و تربیت خانوادگی می باشد.

صد البته من هم امیدوارم که تعداد قانونگذاران ما متناسب جمعیتمان در خصوص جنسیت باشد.

از شما خواننده دقیق و پی گیر هم متشکرم[گل]

 سومین پیام مهندس س

سلام مجدد!

ببینید خانم دکتر عزیز! اولاً که این یک بحث اجتماعی است که تا کنون دو بار بحث رو به ناحق منحرف کردید! دارم ایمان میارم که شما یه جورایی یا تو حوزه تحصیل کردین یا با حفظ سمت خانم جلسه ای هم هستین، اما چرا این رو میگم!

دو بار به ظاهر به بنده جواب دادید و هر دو بار رو زدید به صحرای کربلا! بار اول روزه خانم های خانه دار رو گفتید و با دوم روزه خانم های تحصیلکرده رو!

باعث تأسفه که شما بنده رو به مطالعه پایان نامه این و اون ارجاء دادید که موضوع رو درک کنم! که بفهمم این ها ربط به تحصیلات نداره و مشکل فرهنگ هستش! آیا تغیراتی که تو جامعه اتفاق افتاد بدین واسطه خودش یک فرهنگ جدید نیست؟؟؟

 اما دوست عزیز چرا خودتون که این ها رو مطالعه کردید از پاسخگویی به یک سوال ساده تفره رفتید و زدید به صحرای کربلا؟ مجبورم دوباره کپی و پیست کنم که یادتون بیاد حرف من این بود: " آیا در فرهنگ و ازدواج و احترام به زوج هم واقعاً مترقی شده اند؟؟؟ یا فقط آنجاها که به نفعشان است چنین شعارهایی مطرح می شود؟"

ضمناً قضیه شترمرغه رو که شنیدین، وقتی قضیه بار بردن بود میگفت من مرغم وقتی می خواستن نیمرو درست کنن میگفت من شترم تخم مرغ از من نخواین!  [خنده]

[خط فاصله]

 پاسخ به سومین پیام

بستگی به این دارد که تعریف شما از مترقی چه چیز باشد. اینکه یک نفر را متهم کنید به خانم جلسه ای بودن در حالی که خودتان مانند آقایانی فکر می کنید و یادداشت می گذارید که در زمان انتخاب کابینه دولت نهم برای خانمهایی که از وزیر شدن انصراف دادند تبریک درایت فرستادند!! اگر شما با فعالیتهای اجتماعی خانمها مخالفید انقدر صغری کبری چیدن ندارد. پرسیده بودید که آیا زوجین یا بهتر بگویم با توجه به ادبیات شما زوجه در فرهنگ ازدواج و احترام به زوج مترقی شده است. صد البته که زنان تحصیل کرده بیشتر و بهتر از زنانی که تحصیلات پایین تری دارند از درایت بیشتری در کنترل امور زندگی برخوردارند. به حق و حقوق خود واقف اند و از زوج خود انتظار دارند که در مقابل احترامی که می گذارد احترام ببیند نه اینکه همه چیز یکطرفه باشد. زنان تحصیل کرده یاد گرفتند که مورد احترام بودن در منزل حقشان است. شما را ارجاع دادم به پایان نامه ها و مطالعه این موارد تا با یکی دو مثال برایتان توضیح نداده باشم و اطلاعات دقیق با نمونه های وسیع و پراکندگی درست در دست داشته باشید تا ببینید و مطمئن شوید تغییراتی اتفاق افتاده آنهم نه یکطرفه و مطیع تابع النعل و بالنعل مرد بودن. بلکه احترام متقابل. شاید برایتان روایت مردی را کرده باشم که در تمام دوران کودکی اش شاهد کتک خوردن مادرش بود و احترام یکطرفه مادر به پدرش. وقتی ازدواج کرد هنر پدر پیشه کرد و همسر تحصیل کرده اش را کتک می زد. همسر تحصیل کرده بار اول گفت اخطار می کنم مجدد دست به این کار نزن که من هم مقابله می کنم. از آنجایی که در ذهنیت مرد احترام متقابل یعنی سر تسلیم مطلق زن به مرد این قضیه ادامه یافت تا مرتبه سوم که خانم هم از کوره در رفت و مرد را به باد کتک گرفت. به او گفت: فکر نکن اگر مقابله نمی کنم زورم به تو نمی رسد احترامت را حفظ می کردم. ایندفعه نوش جان بفرما تا یاد بگیری مانند انسان از زبانت برای مجاب کردن زن استفاده کنی. مرد گفت اگر مجاب نشدی؟! پاسخ شنید کمی فکر کن شاید حرفت انقدر غیر متنطقی باشد که اگر خودت هم در موقعیت من قرار بگیری چنین کنی. اینگونه شد که هر دو یاد گرفتند باید در منزل به هم احترام متقابل بگذارند. ترقی یک زن به این نیست که در مقابل هر حرف زوری در منزل سر تعظیم فرود آورد و هیچ نگوید. بلکه به این است که بتواند به روش خود مرد او را مجاب کند. صد البته باز هم برای یافتن اطلاعات بیشتر شما را به مطالعه همان پایان نامه ها و کتابها سفارش می کنم.

 پیام چهارم

سلام مجدد! حالا که اهل بحث هستید امیدوارم این جواب را هم به عنوان پی نوشت به آخر بحث اضافه کنید و رعایت عدالت را حداقل اینجا بفرمائید.
خانم دکتر عزیز بنده با خود شما یا خواهر چاق یا این یا اون به عنوان یک زن مخلوق خدا مخالف نیستم، بنده مخالف طرز فکری هستم که شما طرفدارش هستید و من مخالفش! شما همانند گروه خاصی از زنان هم عصر ما نهضتی راه انداختید که به اصطلاح احقاق حق بفرمائید برای خانمها! حرفهایتان هم بالاخص برای گروهی از خانمها بسیار شیرین و جذاب است چون فکر میکنند شما خیلی دلسوزشان هستید!
اما دلیل مخالفت من با طرز فکر شما چیست، اینکه عملاً زنان خانواده را سوق میدهید و ایجا هم نوشته اید به صراحت که "از دوبار بیشتر تحمل نکن و تو هم بزن" نتیجه اش در جامعه چه بوده است؟ (بنده اهل زدن و این ها نیستم پس چنین روزه ای نخوانید لطفاً) آیا زنان به حق خود رسیده اند یا اینکه خیلی هاشان به راحتی کانون گرم خانواده را از دست داده اند. یک بار برای ضمانت دوستی راهم به دادگاه خانواده افتاد، تعداد زیادی مشاور دیدم آنجا تماماً خانم بودند، (حتماً دیده اید یا می توانید بروید خودتا ببینید) می دانید چه مشورتی می دادند به زنان هموطن من؟؟؟
عین این مکالمه: " مهریه ات چقدر بوده؟ چه سالی؟ (یک دقیقه صبر کنید.. ) مطابق این جدول می شود  ایکس تومن!!! حتی می توانی به جای یکپارچه مهریه ات را از چند جا به اجرا بگذاری و فلان و فلانش کنی!!!"
به همین امام حسین که اربعینش است کنجکاو شدم تمام میزها را رفتم، هیچکدامشان نمیگفتند خانم عزیز مشکلت چیست؟ چرا آمده ای؟ راه دیگری هم ممکن است باشد، فقط همین: "داشته باشه ازش میگیرن، نداشته باشه باید بره زندان، نترس!!!!!!!"
بله خانم دکتر عزیز من تنفر دارم از این طرز تفکری که شما و خواهر چاق مبلغش هستید  که نترس! شوهرت را بزن، مهریه ات را اجرا بزار، اصلاً طلاق بگیر، تو هم انسانی!!!!!

پاسخ به پیام چهارم


1- بنده طرفدار طرز فکر خاصی نیستم. نمی دانم چرا شما انقدر اصرار به بستن این مسئله به بنده یا شخص دیگری را دارید.
2-در مورد مشاوران قوه قضائیه هم بارها خودمان در موردش حرف زده ام و گفته ام که مشاوران آنجا مشاوران حقوقی هستند و اصلا نمی توانند مشاور خانواده باشند. مشاور خانواده باید در جایی خارج از دادگاه باشد و حضور زن و مرد با هم کار ساز است وگرنه کسی که می رود دادگاه خانواده فقط وکیل می خواهد. احتمالا شما به دفاتر مشاوره کانون وکلا مراجعه کردید که با چنین صحنه ای مواجه شدید.
3- آقا چرا افترا می زنید بنده کی گفتم برای دوبار تحمل کن و بار سوم بزن. یا مهریه ات را اجرا بگذار یا طلاق بگیر. بنده نمونه هایی را مثال زدم که واقعا اتفاق افتاده و به عنوان نشانه تغییر نگرش آورده ام. در مثال جای مناقشه نیست!!

۴- از گذاشتن پاسخ به افراد دیگر در وبلاگ بنده خود داری فرمایید.

پیام پنجم

خانم دکتر خط فکری شما و امثالتان کدام رفاه نسبی را برای زنان جامعه برقرار کرده است؟؟؟ خدا وکیلی چه اتفاق خاصی برای آنان افتاده است! این همه زن که سفارشات شما را اجرا کردند و زدند و پرده دریدند و به اصطلاح مستقل شده اند و شما در آن پایان نامه ها خوانده اید که آموخته ها را خوب اجرا کرده اند کدامین فتح الفتوح را نموده اند؟ آیا سوق دادن جامعه ما به سمت جامعه غربی و پر از زنان مجرد خود اتکا و متنفر از مردان که نتیجه نهایی چنین تفکری است افتخار بزرگی است؟؟؟
اما این ها چه ربطی دارد به انتخابات؟ وقتی من برای حفظ کانون خانواده ها نگرانم حق بدهید هر کجا که اثری از چنین طرز تفکری ببینم مخالفتم را بنویسم. زیرا در دوره های قبلی مجلس نیز خواهران نماینده به جای آنکه به وظایف اصلیشان به عنوان نماینده کل مردم بپردازند فقط به این موضوعات پرداختند که متأسفانه نتیجه اش شده قانون خجالت آور ازدواج مجدد. بهتر نیست که ممانعت کنیم از اینکه این طور آش ها در جامع  بیشتر هم نخورد؟؟؟؟ بهتر نیست که هر کسی خواست نماینده مجلس شود فقط با استفاده از قابلیت هایش تبلیغ کند و به جای روبرو قراردادن زن و مردها به روش صحیح تبلیغ کند و اگر توانست رأی بیاورد؟ اگر هم رای آورد از همان روز اول با طرح مساله زن و مرد فکر بدست آوردن دل خانمها و رای آوردن دوره بعدی باشد! اصلاً بهتر نیست تعداد نماینده های خانم بیشتر نشود؟

پاسخ پنجم

۱- خیلی برایم جالب است که شما دم از رفاه می زنید. می شود جلوه های رفاهی که آقایان در تصمیم گیریها برای خانمها در نظر گرفته اند را برایم شرح دهید؟!! شما هم که به صحرای کربلا زدید.

۲- خیلی خوشحال می شوم شرح مفصلی از سفارشهای بنده را برایم لیست کنید. چون بر خلاف صحبت شما بنده سفارشی به کسی نمی کنم. فقط یاد گرفته ام یکطرفه به قاضی نروم. نگاهتان کاملا و صرف یکطرفه است. به قول عزیزی شما خشونت کلامی دارید و احتمالا اگر کسی کمی برای زن جماعت احترام قائل باشد با کلمات زن زلیل و ... نوازش خواهد شد تا دست از خیانت بردارد:)

۳- در خصوص انتخابات هم اصلا بحث ما در مقابل قرار دادن زنان و مردان نبود. بنده به عنوان یک شاهد و ناظر بیرونی فقط و فقط عکس العملها و جریاناتی که شنیده بودم و دیده به ثبت رساندم. عکس العملهای افراد برایم جالب بود و لایه ی زیرین نگاه مردانه به این موضوع را می دیدم.

۴- در مورد قانون ازدواج مجدد که باید بگویم که این قانون از اول در مملکت ما بوده و حاصل یک روز و دو روز نیست. مگر نماینده های زن مجلس بیش از نصف مجلس را تشکیل می دادندکه بتوانند قانون تصویب کنند یا نه. تعداد دو نماینده زن عضو کمیسیون خانواده است بقیه آقایان هستند . همیشه در اقلیت بودن نتیجه ای بهتر نخواهد داشت. در ضمن چرا از مصوبان خوبی مثل بیمه زنان خانه دار و قوانین خاص زنان سرپرست خانوار صحبتی نمی کنید؟؟!! فقط نکات منفی را دیدن که صحیح نیست.

۵- در ضمن در خصوص توهین شما به نماینده های خانم مجلس در خصوص آش خوردن قضاوت را به خوانندگان واگذار می کنم تا خود بگویند چگونه مردی انقدر توهین آمیز صحبت می کند.

۶- قطعا قوانین کشور و زنان جامعه مابه سمت زندگی زنان مجرد غربی و ... پیش نمی روند و اصلا آنچه در غرب وجود دارد آرزوی هیچ زن ایرانی نیست که اگر چنین بود و تنفر از مرد در مملکت ما حاکم بود رشد جمعیت ما نزولی می شد مثل غرب در حالی که رشد جمعیت در کشور ما ۱.۲ ٪ است. زن ایرانی احترام می خواهد و آنهم متقابل. در حدی که حداقل در یک وبلاگ وقتی مطلب می نویسد با عناوینی مانند  روزه خون بودن و آش خوردن و ... توهین نشود و طرف مقابل هم تحمل داشته باشد که وقتی کسی مانند خودش باهاش رفتار می کند بپذیرد که به قول حضرت علی علیه سلام گفتار و رفتار دیگران نسبت به شما نتیجه گفتار و رفتار خودشماست.

لازم به ذکر است دیگر پستهای توهین آمیز شما تایید نخواهد شد و ضرورتی به ادامه بحث  نمی بینم. صد البته طبق یاد داشتی که برای یکی از خواننده های من گذاشتید این نشانه شکست بنده نیست. که شما با نگاه خود یاد گرفته اید که اگر کسی حرف حقی زد نپذیرید و گفتگو و بحث را با چشمی ببینیدکه انگار میدان جنگ است و حتما باید یک طرف برنده و طرف دیگر بازنده باشد. انگار توجیه کردن و پذیرفتن قسمتهایی از نظر طرف مقابل و نپذیرفتن قسمتهای دیگر اصلا در قاموس شما جایی ندارد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 0:54 قبل از ظهر  توسط آهنگر سلابني  | 

راستی فکر کرده اید چرا تعداد خانمهایی که کاندیدای نمایندگی مجلس شده اند تقریبا یک پنجم آقایان هستند در حالی که نصف جمعیت کشور را خانمها تشکیل می دهند و ۶۵ درصد ورودیهای دانشگاهها دختران هستند. به زبان ساده یعنی مقدرات ۶۵ درصد خانم تحصیل  کرده و سایر خانمهای این مملکت و ۶۵ درصد آقای بدون تحصیلات عالیه این مملکت توسط ۳۵ درصد آقای تجصیلکرده رقم می خورد و قانون تصویب می کنند.

قصه از آنجایی شروع شد که یکی از نزدیکان ما که خانم دکتری است با کمالات و ارتباطات سیاسی در راس دو قوه از قوای سه گانه مملکت تصمیم گرفت کاندیدای نمایندگی مجلس دماوند وفیروزکوه شود. رفتند و ثبت نام کردند. عکس العملهای مختلف خیلی جالب بود.

در بدو ورود ایشان به فرمانداری برای ثبت نام جناب فرماندار با تعجب به ایشان نگاه کرده و گفتند ببخشید شما خانم؟! آهنگر هستم؟

می توانم میزان تحصیلاتتان را بدانم؟ بله پزشک هستم.

بفرمایید خانم. بفرمایید. من به جسارت شما تبریک می گویم. حتی اگر رای هم نیاورید اینکه خانمها بخواهند وارد عرصه سیاست شوند خوب است.

من هم برای همین آمده ام تا این سدها شکسته بشه و مردم متوجه شوند خانمها هم می توانند کارهای بزرگ انجام دهند.

و اما بشنوید از خانواده و همسر و .... که همگی دست به یکی کردند که ایشان را منصرف کنند چرا که می ترسیدند به زندگی خصوصی او لطمه وارد شود. از طرفی عکس العملهای فامیلهای کمی دور تر هم جالبتر بود عده ای خوب تبریک گفتند و خوشحال بودند و اعلام آمادگی برای همکاری داشتند. عده ای هم بی رودربایستی گفتند که فلانی را بیشتر قبول داریم و احتمالا شما رای نمی آورید. عده ای هم  به روی خودشان نیاوردند. عکس العمل یکی دیگر از اقوام که شاهکار بود وقتی با همسرش در میان گذاشت که خانم دکتر کاندید شده جواب شنیده که چطور شوهرش اجازه داده همچین کاری کنه؟!!

توجه دارید که انگار کاندیدای نمایندگی مجلس یک عمل قبیح است که این خانم دکتر انجام داده و از اون بدتر بی غیرتی همسرش است که اجازه داده ایشان این کار را انجام دهد.

خوب تا وقتی که چنین فکر و فرهنگی در مملکت ما جاری و ساریست. باید هم تعداد نمایندگان زن مجلس از ۱۱ تا تجاوز نکند و تنها سوژه ملس و دست به نقد بیست و سی که هر روز از ایشان خبر داشته باشند تنها خانم وزیر کابینه باشد.

پ ن- بعد از چند روز از انتشار خبر کاندیدا شدن خانم دکتر  فهمیدن اینکه ایشان چه قابلیتها و شایستگی هایی دارند کم کم یخ برخی از آقایان ذی نفوذ فامیل آب شد و زنگ زدند و تشریف بردند منزل خانم دکتر برای برنامه ریزی انتخاباتی و اعلام حمایت که این هم خود جای بسی شکر دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 2:11 بعد از ظهر  توسط آهنگر سلابني  | 

قبلا هم یکبار در مورد احتمال وقوع حمله به ایران نوشته بودم. ما در آرامش زندگی می کنیم و در اضطراب هستیم که آیا جنگ می شود یا خیر. غنیمت گرفته شدن یک هواپیمای بی سرنشین. انفجار پایگاه سپاه در روستای پیتگنه و ... همه و همه بر این ترس دامن می زند. و این اضطراب برای ما که آسیب دیده جنگ ایران و عراق هستیم و سایه شوم آن هنوز هم بر زندگی ما سایه افکنده است معانی دیگری دارد. این مسئله باعث می شود که به موضوع دقیقتر فکر کنیم.

حال احتمال وقوع جنگ را بهتر است دقیقتر بررسی کنیم. اول اگر قرار باشد جنگ شود نیروهای چه کشورهایی قرار است به ایران حمله کنند و از کجا؟ نیروهایی که احتمال دارد حمله کنند عضو ناتو هستند یعنی از هر کشوری که باشند تحت عنوان نیروهای سازمان ملل وارد معرکه می شوند.

حالا واقعیت چیز دیگری است. نیروهای آمریکا انگلیس و چند کشور دیگر وارد جنگ می شوند. بیشترین نیرو مربوط به کشور جنگ افروز آمریکاست که اقتصادش بر پایه تولید و فروش جنگ افزار می چرخد و اگر جنگی در دنیا نباشد خودش جنگ ایجاد می کند و خودش نیروهایش را سرگرم می کند تا بتواند درآمد داشته باشد. حالا هم که نیروهایش را از عراق خارج کرده یعنی سهم خودش را از جنگ از درآمدهای نفی عراق گرفته است. نیروهای خارج شده را به پایگاههایی در ترکیه عربستان و افغانستان انتقال دادند. ده درصد نیز برگشتند امریکا. این یعنی اینکه اصلا قصد ندارد از سر خان نعمت نفت خاور میانه برخیزد. از طرفی نشست بن۲ که با عدم حضور پاکستان مواجه شد به این منظور است که نیروهای ناتو یا بهتر بگویم نیروهای آمریکایی تا ۲۰۲۴ در افغانستان بمانند. به زبان ساده منطقه را بیشتر تحت کنترل داشته باشند. مواد مخدر بعد از نفت بیشترین گردش مالی و سود را در دنیا دارد و از پر سود ترین تجارتهای دنیاست و الا افغانستان برای آمریکا دوتا حسن دارد یکی مواد مخدر که با حضور آنها به ده برابر افزایش یافته و دیگری مسیر میانبر به ایران. پس اگر جنگ احتمالی درگیرد آمریکا از سه جهت به ایران حمله می کند. یک سپر موشکی ترکیه دو خلیج فارس از جانب کشورهای عربی جنوب و سه از مرز زمینی افغانستان که به همان اندازه که کنترل آن برای ما برای عدم ورود مواد مخدر سخت است در هنگام جنگ هم کنترل آن سخت خواهد بود. اگر ایران بخواهد سیستم دفاعی پیش گیرد و از مواضع آمریکا در افغانستان غفلت کند که هیچ بهتر است اصلا دفاع نکند ولی اگر بخواهد مواضع آنها را در پاسخ به حمله از بین ببرد و یا مورد حمله قرار دهد آسیب دیدن افراد بومی و غیر نظامی اجتناب ناپذیر است. خوب وسط دعوا که نان و حلوا تقسیم نمی کنند. از این طرف هم ما کم نداریم مهاجران افغانی قانونی و غیر قانونی که در کشور ما و در دورترین نقاط کشور زندگی می کنند و افراد بومی کشته شده احتمالی هم وطن آنهایند خواهر ها و  برادرها و ... آنهایند. آیا واقعا در چنین وضعیتی آنها آرام می نشینند و یا می شوند ستون پنجم آمریکاییها در کشورشان. آیا باید ساده لوحانه به وفاداری آنها دل خوش کنیم و یا علاج واقعه قبل وقوع کرده و با فراخوان و بدون فراخوان سخت گیرانه تر مهاجران را به کشورشان برگردانیم؟؟

فکر میکنم این باید نکته قابل توجه سیاستگذاران و نظامیان ما باشد. البته و صد البته آقایان خودشان زودتر از ما به فکر این گونه مسائل هستند. چرا که وقتی آدمی مثل من که نه علوم سیاسی می داند و نه چیزی از استراتژی جنگ سر در می آورم به چنین نتیجه ای رسیدم قطعا سیاسیون و نظامیان کشورمان بهتر از من برای این موضوع برنامه ریخته اند. همان درایتی که می تواند سیستم یک هواپیمای رادار گریز فوق سری را در کاشمر حک کند و به سلامت با کمترین آسیب به زمین بنشاند قطعا فکری برای این موضوعات احتمالی هم کرده است.

خدایا خداوندا مردم سر زمین مرا از گزند دیوان و ددان روزگار مصون بدار. آمین

 

پ ن: برای بانو. پیام خصوصی گذاشته بودید ولی آدرس وبلاگتان را اشتباه تایپ کردید. لطفا مجدد پیام بگذارید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 2:10 بعد از ظهر  توسط آهنگر سلابني  | 

مهارت صحبت کردن و گفتگو چیزی است که هر آدمی تلاش می کند آن را در طول زندگی و ذره ذره بیاموزد. بیاموزد که چگونه حرفهای خود را بگوید تا به بهترین شکل منظور خود را به طرف مقابل تفهیم کند. برای این کار علم فن بیان ایجاد شده و بسیاری یکی از دروسی که می آموزند همین فن بیان است که حتی چند واحد دانشگاهی و یا حوزوی را به خود اختصاص می دهد. یکی از مهارتها در فن بیان استفاده از ضرب المثلهاست. ضرب المثها هر کدام سابقه ای دارند و داستانی که این داستانها دلیل و فلسفه به وجود آمدن آن ضرب المثل و موضوعیت استفاده از آن را مشخص می کنند.

«دنیا دو روزه» و یا«مگر چند سال قرار است زندگی کنیم» هر دو نشان می دهد که طول عمر آدمی کم است و آدمیزاد تا بیاید فلسفه دقیق وجودی خود را بفهمد دست از دنیا شسته و می میرد. همین ضرب المثل در افکار آدمهای مختلف ترجمان مختلف دارد. این روزها از آدمهای مختلف و به کرات این ضرب المثل را شنیده ام و هر کدام هم به نوبه خود از آن استفاده کرده اند. به طور مثال کنار یک آدم ثروتمند که دائم در حال کار کردن و ثروت اندوزی است نشسته بودم و با هم حرف می زدیم که برگشت و گفت من فکر می کنم دنیا دو روزه مگر ما چند سال قرار است زندگی کنیم بخاطر همین سعی می کنم از زندگی ام لذت ببرم. الان که چهل سالم تمام شده در نیمه دوم زندگی به سر می برم پس باید از این به بعد حسابی زندگی کنم و خوش بگذرانم. مسافرت بروم و لباسهای خوب و گرانقیمت بخرم و از جواهرات خوب استفاده کنم و ..... چند ساعت بعد همان هیئت کنار یک نفر دیگر با رویکردی دیگر نشسته بودیم و دقیقا همین مثالها را می شنیدم. دنیا دو روز است مگر ما چند سال عمر می کنیم که بخواهیم دائم کار کنیم و پول جمع کنیم و .... بخاطر همین دارم فکر می کنم که حالا که سی و هشت سالم شده و قدم به نیمه دوم زندگی ام گذاشته ام دلم می خواهد از پولهام به بهترین شکل استفاده کنم. دلم می خواهد یکی دوتا سفر زیارتی بروم و بقیه را وقف بچه های یتیم کنم. دلم می خواهد بروم و مجاور حرم آقا امام رضا بشوم و من شب هنگام وقتی که بر می گشتم با خودم فکر می کردم که واقعا دنیا دو روز است ولی میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 2:21 بعد از ظهر  توسط آهنگر سلابني  | 

 

 

 

 

 

 

 

 

عزای حسین تا قیام قیامت پا برجاست. این روزها را به شما دوستان تسلیت عرض می کنم. ما را نیز دعا بفرمایید.

یا حق

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1390ساعت 4:32 بعد از ظهر  توسط آهنگر سلابني  |