|
|
|
||||
این خبر را در تابناک خواندم قضاوت با شماست. تحلیلش را در پست بعد می نویسم.
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مشاهده سه کیس از کسانی که همسر دوم مردی شدند و به قولی با اینکه می دانستند مرد داری همسر و فرزند است با او ازدواج کرده اند.
1- برای دیدن یکی از دوستان به یک سازمان عریض و طویل دولتی رفته بودم و همینجوری که داشتم با دوستم صحبت می کردم از پنجره پشت سرش به بیرون نگاه می کردم که ناگاه خانمی با پالتوی قرمز زنگ جلوی نگهبانی در یک حرکت پالتو را در آورد و روسری را به سمتی پرت کرد و در حالی که هیچ چیز (تاکید می کنم که هیچ چیز)تنش نبود شروع کرد به داد و بیداد کردن. در همان زمان مردی را دیدم که با ظاهری موجه مثل شصت تیر فرار کرد و آمد پشت دیوار مخفی شد در حالی که نفس نفس می زد و رنگش سرخ شده بود و ... از من که دهانم از تعجب باز مانده بود به دوستم اشاره کردم و او هم ایستاد و بعد پنجره را باز کرد و ... وقتی قضیه تمام شد و یکی ازخانمهای حراست چادری به زور روی خانم انداخت و ... دوستم برایم توضیح داد که این آقا زمانی که برای ادامه تحصیل در دوره کارشناسی ارشد هفته ای دو روز به مشهد می رفته و بر می گشته در حالی که خانم باردارش در تهران زندگی می کرد آنجا این خانم را صیغه کرده و بعد هم مهریه اش را که 5 سکه بوده داده و بهم زده و آمده سر خانه زندگیش ولی آن خانم ول کن ماجرا نیست و هر چند وقت در میان می آید به همین شیوه آبروریزی راه می اندازد و از او پول طلب می کند و مرد هم از ترس آبرو ریزی در محل کار یک جوری قضیه را جمع و جور می کند. تا کنون دو بار محل کارش را عوض کرده و به جاهای دیگر رفته ولی فایده نداشته و زن دوم او را یافته است. 2- برای دیدن دوست خواهرم به منزلش رفته بودیم با اطلاع از اینکه همسرش آدم بی قیدی بوده و این بی قیدی بعد از ازدواج هم ادامه داشته و با دختران زیادی ارتباط داشته و دست بر قضا یکی از دانشجویان منطقه که بجنوردی بوده و خیلی معروف هم بوده در اینکه خلاصه هر پسری یکبار ایشان را زیارت کرده و ... هم با ایشان در ارتباط بوده است و بعد از اینکه می فهمد باردار است جیم می شود تا مبادا شوهر این خانم مثل تمام کیسهای قبلی او را وادار به سقط جنین و ... نکند و بعد از هشت ماه در روزهای پایانی بارداری پیدایش می شود و به استناد آزمایش ژنتیک اثبات می کند که فرزند مال شوهر این دوست است و دیگر بقیه اش را خودتان حدث بزنید. حالا هر دو همسر سه بچه دارند و مرد هم که کارمند بانک است و از میراث پدری کم ندارد و ... برای هر یک خانه ای هزار متری خریده و ماشین و .... که عدل و قسط را رعایت کرده باشد. اما مگر می شود که هفته ای که هفت روز است بین دو نفر تقسیم کرد. آخر عدد هفت فرد و است زنها زوج! خلاصه از شوخی که بگذریم این جریان واقعی است، نشسته بودیم که دیدیم یک نفر عربده کشان با فحشهای آب نکشیده دارد توی کوچه نام همسر این خانم و این خانم را می برد و .... یکدفعه رنگ از رخ این بنده خدا پرید که وای می بینی چه آدم .... ایست. هر چند وقت در میان می آید این چنین سر وصدا راه می اندازد. الان هم بهانه این است که من از پدرم مقداری پول بهم رسیده و رفتم یک پرادو خریدم و ایشان 206 سوار است و افتاده به جان آقا.... که برای من باید بخری و ... و این سر و صدا ها هم ناشی از همین است. چند وقت در میان همنیجوری یا جلو خانه سر و صدا راه می اندازد یا می رود بانک آبروی ... را می برد. اصلا به عنوان رئیس بانک کسی ازش حساب نمی برد. 3- در حیاط یکی از وزارت خانه ها ایستاده ایم منتظر یکی از دوستان که یک ماشین بنز با شیشه های دودی می آید و جلوی در می ایستد و در حالی که خانم بسیار محجبه از آن پیاده می شود دارد بلند بلند با موبایل حرف می زند و فحش های آب نکشیده می دهد فریاد می کشد به ....(اسم معاون وزیر را می برد) بگو گوشی را برداره فلان فلان شده و بعد هم که گوشی را طرف بر می داره بیا پایین .........(فحش های آنچنانی) به سومی هم بگو بیاد پایین. درست حدس زده بودید خانم همسر دوم بوده و احتمال می داده که نفر سومی هم در کار باشد. نتیجه اخلاقی: همانطور که قبلا تحلیل کرده بودم مردی که زن دوم می گیرد باید هر آن منتظر از بین رفتن سرمایه اجتماعی اش باشد. نتیجه اجتماعی: زنی که حاضر است زندگی زن دیگری را خراب کند تا روی ویرانه های آن زندگی کند آمادگی هر کاری را دارد. نگران آبرو و حیثیت و این داستانها نیست بلکه فقط و فقط سعی در حفظ موقعیت لق خودش دارد تا با هر بادی بهم نریزد و خراب نشود. از هر راهی برای تلکه کردن و جذب سرمایه مرد هم از نظر عاطفی و هم از نظر اقتصادی تلاش می کند. خیلی از مردها را می شناسم که به شوخی و خنده می گویند خدا مادر بچه هایمان را زیاد کند ولی وقتی با آنها صحبت می کنیم می گویند گرفتن زن دوم راه رفتن روی لبه شمشیر است که زخمی شدن کمترین خسارت آن است. برچسبها: ازدواج مجدد, همسر دوم, صیغه, متعه, خیانت, هوو
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 8:49 بعد از ظهر توسط آهنگر سلابني
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مفهوم خوشبختی بسیار گسترده و در عین حال بسیار ساده به نظر می رسد. چند نفر را می شناسید که می گویند خوشبختم؟! چند نفر را می شناسید که می گویند ما خوشبختیم؟ چند نفر را می شناسید که دم از بدبختی می زند و خود را بدبخت ترین فرد عالم می داند.
خوشبختی و بدبختی دو واژه ای که کاملا نسبی است. آدمها در شرایطی احساس خوشبختی و در شرایطی احساس بدبدختی میکنند. کسی را می شناختم که همیشه فکر می کردم این چقدر بدبخت است. زندگی با مادر شوهری که با توجه به افکار زمان خودش عروس را با کارگر منزل یکی می دانست. حرفهای درشت بارش می کرد و از الفاظ زشت در موردش استفاده می کرد. برایم عجیب بود که چرا این عروس باسه بچه حاضر شده با ایشان زندگی کند در حالی که تا سه یا چهار ماه قبل مستاجر بود و داشت زندگی راحتی را می گذراند. یک روز با خودم فکر کردم چرا بجای اینکه اینهمه طلا به خودش آویزان کند آنها را نمی فروشد تا خانه ای اجاره کند و دور از مادر شوهر زندگی کند. اینها سوالاتی بود که ذهن مرا به خود مشغول کرده بود. یک روز برای انجام کاری آمد منزل ما و با هم صحبت می کردیم. در بین صحبتهایش متوجه شدم که این زن عاشق طلا و جواهرات است. آنقدر عاشق که حاضر شده با مادر شوهرش سر کند ولی همسرش تمام پول پیش خانه را برای او طلا بخرد! او خیلی احساس خوشبختی می کرد و خود را زن فوق العاده خوشبختی می دانست حتی خشوبخت تر از تمام کسانی که می شناختیم. همه اینها در حالی بود که من فکر می کردم این زن بدبخت است. پس خوشبختی یک حس است و کاملا نسبی است. هر کس بسته به شرایط خود را خوشبخت یا بدبخت می داند. یکی از دانشجویانم با مراجعه به من سعی می کرد خود را محق بداند و راهکاری به او بیاموزم که بتواند خانمش را قانع کند که حق با اوست. او خود را خوشبخت می دانست وقتی به حرفهایش گوش دادم باز به این مفهوم نسبی بودن برخوردم. مردی که خود را با اقوام خود مقایسه می کند و می بیند وقتی اقوام من با عروس و داماد و نوه هنوز مستاجرند پس من با یک خانه زیر همکف در یک منطقه مرکزی نسبتا فقیر نشین تهران دارم زندگی می کنم، حتما آدم خوشبختی هستم. در مقابل همسرش وقتی خود را با همرده های خود در دانشگاه و محل کار و خانواده خود مثل خواهر و برادر و دختر و خاله و پسر خاله مقایسه می کند نه تنها احساس خوشبختی نمی کند بلکه احساس بدبختی و خجالت می کند. در چنین مواردی با چنین تضادهایی خوب است بدانیم که نه مرد حق دارد بگوید ما خوشبختیم و نه زن حق دارد بگوید ما بدبختیم چون این احساس انفرادی است. خوب است که قبل از ازدواج به تضادهای فکری و فرهنگی در خصوص این مفاهیم گفتگو شود و بعد تصمیم گیری شود. در مورد ازواجهای سر گرفته هم باید گفت کمی تحمل و گذشت همه چیز را حل می کند. بعد از ازدواج به فکر تغییر فکر و ذهنیت همسرتان نباشید. کسی که سالها با این طرز فکر بزرگ شده امکان ندارد بتوانید او را تغییر دهید. پس از کلمه درستش می کنم استفاده نکنید. هیچ کس غلط بار نیامده که قرار باشد من و شما درستش کنیم. سعی کنید با گفتگوی منطقی تاکید می کنم منطقی نه سفسطه چینی راهکاری درست، منطقی و به صرفه در مورد زندگیتان پیدا کنید و خوشبختی را یکی از اعضای خانواده تان کنید به طوری که هر دو بگویید خوشبختم و به آن اعتقاد داشته باشید. در مواردی هم مشاهده می شود که یکی از زوجین آنقدر عاشقانه همسرش را دوست دارد و می پرستند که حاضر است تمامی آیتمها و مترهای سنجش خوشبختی و بدبختی، درست و غلط را به نفع همسرش کنار بگذارد. در چنین مواردی خوشبختی نصیب هر دو می شود چرا که این گذشتها و کوتاه آمدنها هیچ وقت از چشم طرف مقابل دور نمی شود و او هم یاد می گیرد آیین عشق ورزی را. پس به همسرانتان عشق بورزید تا خوشبختی را به زندگی خود هدیه کنید. برچسبها: خوشبختی, زن و شوهر, نگاههای متفاوت, رویکردها, مفهوم خوشبختی, نسبی
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 1:23 بعد از ظهر توسط آهنگر سلابني
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
زنان سرزمین من برای آنکه بتوانند در عرصه های اجتماعی فعال باشند و زندگی موفقی هم داشته باشند و در زندگی خانوادگی دچار مشکل نشوند به ترکیب نقشها می پردازند.
زندگی یک زن که تدریس می کند، تحقیق می کند، مقاله می نویسد، غذا درست می کند، لباس در لباسشویی می ریزد و مدیریت منزل می کند فضاهای ترکیبی را هم طلب می کند. چند نفر از شما کار و زندگی را ترکیب کرده اید. زمانی شعار زندگیم این بود که کار می کنم برای زندگی و درس می خوانم برای زندگی، زندگی نمی کنم برای کار و زندگی نمی کنم برای درس. اینها را گفتم تا به همه دوستان گوشزد کنم کتابهای مختلفی در بازار هست مثل فکر کنیم و ثروتنمند شویم، قورباغه را قورت بده، پدر پولدار و پدر بی پول، قدرت بیان، 21 راه موفقیت و .... که روز به روز به چاپهای جدید می رسند و فروششان بیشتر می شود. یعنی آدمهای زیادی آنها را مطالعه می کنند و سعی می کنند از آنها الگو برداری کنند. هشدار من این است که تمامی این کتابها تکیه بر کار دارد نه زندگی خانوادگی. مطالعه خوب است و به اطلاعات و اندوخته های آدمها می افزاید ولی همیشه هرچه مطالعه می کنید با این رویکرد باشد که چه تاثیری می تواند در زندگی خانوادگی شما داشته باشد. زندگی های زیادی را می بینم که به خاطر افراط و تفریط در کار و زندگی یکی از دو مورد آسیب دیده اند. چه بسیار مردهایی که حتی اوقاتی که باید در کنار خانواده باشند و به فکر زندگی خود باشند دارند با تلفن مسائل کاری را پی گیری می کنند و فقط جسمشان در منزل است. چه بسیارند آدمهایی که ماه به ماه بچه هایشان نمی بینند و ملاک محبت را پول می دانند و حرفشان این است که من همه چیز بچه هایم را تامین می کنم. چه بسیارند مادران و زنانی که برای پیشرفت در کار تیشه به ریشه زندگی زناشویی می زنند و همه چیز را یکسره به باد فنا می دهند. اما قابلیت انسان بی نهایت است. انسانها می توانند همه چیز را با هم ترکیب کنند و به همه چیز را در حد معقول و منطقی با هم ترکیب کرده و مدیریت کنند زندگیشان را در تراز با کارشان قرار می دهند. در این زمینه صنعت هم به یاریشان شتافته. خلاقیتهایشان هم آن را یاری می کند. شبکه مجازی اینترنت راهها را نزدیک کرده و برخی مسائل مثل رفت و آمدهای بی جهت را کم می کند. حالا سوال من از خوانندگان وبلاگم این است برای ترکیب کار و زندگی و ایجاد توازن در زندگیتان چه کار کرده اید؟ چگونه مدیریت می کنید؟ از صنعت و فناوریهای جدید چگونه استفاده می کنید تا کارتان و زندگیتان با هم در توازن قرار گیرند؟ خانمهای زیادی را می شناسم که میز نهارخوری داخل آشپزخانه میز کارشان نیزهست. برخی هم اتاق خواب را با اتاق کار ترکیب کرده اند. در مورد آقایان هم کم نیستند مردان مجردی که جایی کار می کنند و همانجا هم می خوابند. عکسی که در زیر می بینید ترکیب آشپزخانه و میز کار یک زن کارمند دانشجویی است که مدرس دانشگاه هم هست که مادر و همسر هم هست و با ترکیب نقشهایش تلاش می کند زندگی اش را به بهترین شکل اداره کند. حالا چقدر موفق به این امر شده را باید دوستان و اقوام و از همه مهمتر همسرم و فرزندم بگویند. ترکیب کار درس تماشای تلویزیون، حضور در کنار اعضای خانواده و آشپزی و ... را می توانید در آن ببینید. لطفا اگر عکسهایی از این دست دارید که ترکیب کار و زندگی رانشان می دهد برایم ایمیل کنید ممنونتان می شوم. aazamhadi@yahoo.com بعدا نوشت: این عکس آشپزخانه منزلمان است. و این مطلب هم بعد از خواندن مطلبی به ذهنم رسید و برایم سوال شد که آدمهای مختلف چگونه کار و درس و زندگی را با هم بالانس می کنند. در جواب دوستانی که پیام خصوصی گذاشته بودند. برچسبها: زنان, ترکیب نقشها, جامعه پذیری, دکوراسیون, ترکیب فضایی, فعالیت, فرهنگی
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 2:47 بعد از ظهر توسط آهنگر سلابني
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
هفت سین آیه های قرآن : 1- سَلَمٌ عَلَیْکُم بِمَا صَبَرْتُم فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ ( سوره رعد آیه 24 ) 2- سَلَمٌ قَوْلاً مِّن رَّبٍّ رَّحِیمٍ ( سوره یس آیه 58 ) 3- سَلَمٌ عَلَی إِبْرَهِیمَ ( سوره صافات آیه 109 ) 4- سَلَمٌ عَلَی مُوسَی وَ هَرُونَ ( سوره صافات آیه 120 ) 5- سَلَمٌ عَلَی إِلْ یَاسِینَ ( سوره صافات آیه 130 ) 6- سَلَمٌ عَلَی الْمُرْسَلِینَ ( سوره صافات آیه 181 ) 7- سَلَمٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ ( سوره قدر آیه 5 ) هفت سین باستانی : سیب سرخ ، سنجد ، سماق ، سرکه ، سمنو ، سبزه ، سیر هفت سین رزمندگان در زمان جنگ : سرنیزه، سیم خاردار، سنگر، سیم چین، سنبه، سجاده، سینه خشاب هفت سین روستایی : سبزه ، سنبلاتیو ، سه پایه ، سبد ، سیل بند ، سبو ، سبوس هفت سین رایانه ای : سرور ، سی پی یو ، سیستم ، سوکت ، سی دی رام ، سی دی رایتر ، سیم هفت سین بدن : سر ، سیاهرگ ، سرخرگ ، سر انگشت ، سنگ کلیه ، سینه ، ساق هفت سین حافظ : 1- سالها دل طلب جام جم از ما میکرد آنچه خود داشت زبیگانه تمنا می کرد 2- سحرم دولت بیدار به بالین آمد گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد 3- سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند همدم گل نمی شود یاد سمن نمی کند 4- سلامی چو بوی خوش آشنایی بر آن مردم دیده روشنایی 5- ساقی حدیث سرو و گل و لاله میرود این بحث با ثلاثه غساله میرود 6- ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت کار چراغ خلوتیان باز درگرفت 7- سالها پیروی مذهب رندان کردم تا به فتوای خرد حرص به زندان کردم
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 4:51 بعد از ظهر توسط آهنگر سلابني
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
قرنها باید که تا یک مشت پشم از پشت میش
عارفی را خرقه گردد یا حماری را رسن سالها باید که تا یک پنبه دانه از زمین شاهدی را حله گردد یا شهیدی را کفن دورها باید که تا صاحبدلی پیدا شود بایزیدی از خراسان یا اویسی از قرن در گذشت بانو سیمین دانشور بر تمامی بانوان و اهالی قلم تسلیت
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 2:16 بعد از ظهر توسط آهنگر سلابني
|
|
|||||
|
|||||